پرسش:چرا با توجه به صدماتی که به حضرت زهرا سلام الله علیها وارد می شد حضرت علی علیه السلام سکوت کرده و دفاع نمی کردند؟ پاسخ: حضرت علی(ع) نه تنها در برابر این ستم ها صبر و سکوت پیشه کرد، بلکه در برابر گرفتن حق خود نسبت به جانشینی پیامبر(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. برای آگاهی از دلایل سکوت علی(ع) لازم است از اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان، درک درستی وجود داشته باشد.
الف: در واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم(ص)، چند تن از سران قبایل عرب، ادعای پیغمبری کردند. پس از انتشار خبر رحلت آن حضرت(ص)، شمار آنان بیشتر شد. افزون بر آن، شمار زیادی از قبایل عرب به بهانه های گوناگون شورش کرده، از اطاعت دولت مدینه سرپیچیدند. کار چهار تن از پیامبران دروغین، بسیار بالا گرفت و مناطق زیادی چون یمن، یمامه، عمان، نجد و... را تصرف کردند. اسود عنسی در یمن، مسیلمه کذاب در یمامه، طلیحه اسدی در نجد و سجاح در قبیله بنی حنیفه به آنها پیوستند. کار این پیغمبران دروغین و قبایل شورشی آن اندازه بالا گرفت که سراسر جزیرة العرب آن روز، آشفته شد و از کنترل دولت مدینه خارج شد. و تنها مکه، طائف و مدینه به اسلام وفادار ماندند. خطر آن قدر جدی بود که حتی مدینه نیز در خطر بود و شب و روز، بر راه های ورودی و کوچه ها، پاسبانی می دادند تا غافلگیر نشوند.
در چنین اوضاعی، پیامبر(ص)، از دنیا رفت و عده ای غاصبانه بر مسند خلافت نشستند.
ب: علاوه بر خطرات موجود از طرف پیامبران دروغین، مشکلات داخلی و خارجی دیگری نیز وجود داشت. روشن است که وقتی رهبر یک حرکت بزرگ تاریخی که بنیان های جامعه آن روز را زیر و رو کرده و اندیشه و نظامی نوین برقرار نموده، از میان می رود، بهترین شرایط برای حرکت های ارتجاعی و ضد تکاملی فراهم می آید. حال اگر در داخل امت و در بین سران آن نیز درگیری بوجود آید، روشن است که امور آن جامعه و امت هیچ گاه به سامان نخواهد رسید و چه بسا، نتایج همه حرکت های قبلی نیز از دست برود. در صدر اسلام نیز دقیقا همین شرایط پدید آمد. دشمنان خارجی حرکت عظیم اسلام، همانند روم و ایران آن زمان، از یک سو و مخالفان و عناصر ارتجاعی داخلی از سوی دیگر، منتظر فراهم آمدن شرایطی بودند تا نهال نو رسته اسلام را از بیخ بر کنند. اگر فرضا علی(ع) برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر(ص) نبود.
ج: علاوه بر دو نکته مذکور که اقدام نظامی از سوی علی(ع) را غیر ممکن می سازد، باید توجه داشت که اقدام برای یک حرکت اجتماعی آن هم به صورت نظامی، نیازمند شرایط مختلف و آمادگی های کافی است و به دلایل مختلفی این زمینه پس از ارتحال پیامبر(ص) وجود نداشت. از سوی دیگر، شرایط محیط و افکار عمومی نیز آمادگی قبول نبردی داخلی در بین اصحاب پیامبر(ص) را نداشت. زیرا همگان انتظار داشتند که اصحاب بزرگ پیامبر(ص) پس از آن حضرت، همانند او عمل نمایند و محور وحدت جامعه باشند نه اینکه به نزاع و درگیری در بین خود اقدام کنند.
در چنین شرایط حساسی حضرت علی(ع) از حق خود نسبت به جانشینی پیامبر(ص) گذشت و با سکوت خود، مهمترین گامها را در جهت جلوگیری از تشتت در میان جامعه اسلامی برداشت. سکوت علی(ع) در برابر جفاهایی که بر حضرت زهرا(س) وارد شد نیز در همین راستا بود.
ذکر این نکته ضروری است که تصمیم گیری و اقدامات مردان خدا بر اساس اصول و وظیفه ای است که به عهده دارند. اگر مصالح شخصی آنان – و یا حتی مصالح فروتر جامعه اسلامی- با مصالح فراتر دینی و اسلامی در تعارض قرار گیرد، آنان به جهت حفظ دین و منافع جامعه اسلامی، از مناع شخصی خود –هر چند حقی چون حکومت یا اذیت و آزار همسر و دیگر عزیزانشان باشد- در می گذرند. سکوت امام علی(ع) در برابر ظلم هایی که به همسر گرامیش شد و یا صبر 25 ساله آن حضرت در برابر گرفتن حق الهی خود و حتی صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) همگی در جهت تحقق این اصول بود. آنان، پاسداران دین و مصالح عالی امت اسلامی هستند و مصالح خود را فدا می کنند تا دین و امت اسلامی، باقی بماند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - ر.ک: تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری.
[2]برای آگاهی از آشفتگی اوضاع جزیرة العرف به هنگام رحلت پیامبر(ص)، مراجعه به منابع ذیل مفید است:
1- تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری.
2- سیره ابن هشام، حوادث اواخر سال 10 و اوایل سال 11 هجری.
3- تاریخ یعقوبی، حوادث اواخر سال 10 و اوایل سال 11 هجری.
4- بحار الانوار، ج 38، ص 167.
5- شرحه شرحه، محمد محمدیان، کانون اندیشه جوان.
چنانکه می خواهید علت این سکوت را از زبان خود حضرت علی(ع) بشنوید، مراجعه به خطبه 3 نهج البلاغه معروف به خطبه شقشقیه پیشنهاد می شود.
و همچنین به نامه حضرت علی(ع ) به مردم مصر مراجعه نمایید(نهج البلاغه نامه62): "أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً ص نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ مُهَیْمِناً عَلَی الْمُرْسَلِینَ فَلَمَّا مَضَی (ع ) تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللَّهِ مَا کَانَ یُلْقَی فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ بِبَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ص عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَی فُلَانٍ یُبَایِعُونَهُ فَأَمْسَکْتُ یَدِی حَتَّی رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ یَدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دَیْنِ مُحَمَّدٍ (ص) فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَی فِیهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَیَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَایَتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِلَ یَزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ کَمَا یَزُولُ السَّرَاب"
مقدمه
قبل از ورود به بحث اصلي، لازم است نكاتي بيان شود:
يكم. حق حاكميت اصالتاً از آن خدا است؛ زيرا مالكيت هستي از آن او است: (تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛ملك (67)، آيه 1. «بزرگوار است آن كه فرمانروايي به دست او است و او بر هر چيزي توانا است». بر اين اساس حكومت بر انسانها، در اصل حق خدا و از شئون ربوبيت او است. هيچ كس حق حاكميت بر ديگري را ندارد؛ مگر آنكه از طرف خدي متعال نصب شده يا مأذون باشد.
دوم. خداوند در قرآن به انسانها فرمان داده كه از طريق پيامبر(ص) و امام(ع) اطاعت خدا را انجام دهند: (أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)؛نساء (4)، آيه 59. «اي كساني كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را اطاعت كنيد».
سوم. بر اساس ادله متعدد و نصوص قطعي -از قبيل حديث غدير حق حاكميت و ولايت بر جامعه اسلامي، بري امام علي(ع) امري كاملاً مسلّم است.
از طرف ديگر اِعمال اين حق و فعليت بخشيدن به آن منوط به اقبال، پذيرش و رضايت مردم است.
چهارم. بعد از رحلت رسول اكرم(ص) از آنجا كه شرايط حكومت بري اميرمؤمنان(ع) تحقق نيافت، آن حضرت به دليل رعايت مصلحت اهم از نگاه فقهي و قواعد باب تزاحم ولي امر موظف است مصلحت اهم را بر مصلحت مهم مقدم نمايد. و حفظ مصالح عاليه ديني، تا زمان فراهم شدن پذيرش و اقبال مردمي، از حق خود صرف نظر كرد. اما بعد از كشته شدن عثمان، مردم به امامعلي(ع) اقبال نشان دادند و آن حضرت به حق حاكميت خود دست يافت.
بعد از ذكر مقدمات ياد شده، موضوع اصلي سؤال در بخشهي ذيل بررسي ميشود:
يك. تلاش بري حكومت
افرادي كه سكوت و خانه نشيني امام علي(ع) را دليل بر فقدان حاكميت الهي آن حضرت و در نتيجه عرفي بودن حكومت و جدايي دين از سياست ميدانند، اگر نگاهي به سخنان آن حضرت(ع) و حوادث تاريخي آن زمان بيندازند، به بطلان ادعي خود پي ميبرند؛ از جمله:
1. امام علي(ع) در پي ماجري سقيفه و غصب خلافت، كوششهايي را در تصدي حكومت انجام داد تا جايي كه مورد اعتراض برخي -مانند ابوعبيده و ابواشعث قرار گرفت و آن حضرت را متهم به حرص و طمع در امر حكومت كردند. حضرت علي(ع) در پاسخ آنان بر خواست خويش پافشاري كرد و آن را حق مسلم خود دانست: «انما طلبتُ حقّاً لي و أنتم تحولون بيني و بينه و تضربون وجهي دونه»؛نهجالبلاغه، خطبه 17. «همانا من چيزي را جست و جو كردم كه حق مسلم من بود؛ ولي شما بين من و آن فاصله انداختيد...».
2. علاوه بر تلاشهي امام علي(ع)، حضرت فاطمه(س) نيز بر مركب سوار ميشد و به خانههي انصار ميرفت تا آنان را به حق خلافت امام علي(ع) تذكر دهد؛ شايد كه آنان به بيعت خواهي آن حضرت پاسخ مثبت دهند.بحارالانوار، ج 29، ص 419. حضرت زهرا(س) در خطبه معروف خويش، به اين حوادث تصريح ميكند.همان.
بنابراين، اگر مراد از عدم تلاش يا تقاضي حكومت در مرحله اوليه باشد، اين بر خلاف واقعيات تاريخي و مغاير با سخنان خود حضرت است. اما اگر مراد در مراحل بعدي باشد -به اين معنا كه حضرت بعد از مشاهده عدم زمينه لازم بري تصدي حكومت، كنارهگيري نمود اين ادعي صحيحي است؛ ولي از آن نميتوان عدم حق حاكميت امام(ع) را اثبات كرد.
3. حضرت در موارد متعدد، به انتقال حق حاكميت از طريق پيامبر(ص) به خود تصريح و از آن به «حق» و «ارث» ياد ميكرد؛ چنان كه ميفرمود: «فانه لما قبض الله نبيّه(ص)، قلنا: نحن اهله و ورثته و عترته و اولياؤه دون الناس، لا ينازعنا سلطانه احد و لا يطمع في حقنا طامع، اذ انبري لنا قومنا فغضبونا سلطان نبينا فصارت الامره لغيرنا»؛ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 307. «همانا چون خداوند پيامبرش(ص) را به سوي خود فراخواند، گفتيم ما اهل و عترت و وارثان و اوليي پيامبر(ص) هستيم و ديگران را در اين جهت با ما مشاركت نيست و كسي را نشايد كه در حكومت او، با ما بستيزد و چنين نباشد كه كسي در حق ما طمع ورزد؛ ولي ناگاه مردم ما را تضعيف نموده و در حكومت پيامبر(ص) با ما به ستيز برخاستند! لاجرم حكومت از آن ديگران شد».
حضرت در اين خطبه، بيان ميكند كه مطابق وصيت پيامبر(ص) لازم بود امر حكومت به ايشان منتقل شود و كسي نبايد به آن طمع داشته باشد؛ اما در عمل، جريان بر عكس شد و حكومت در دست ديگران قرار گرفت.
امام(ع) در جي ديگر ميفرمايد: «سوگند به خدا! از آن زمان كه رسول اكرم(ص) رحلت نمود تا به امروز، مرا از حقم باز داشته اند و ديگري را بر من برتري داده و برگزيدهاند»نهجالبلاغه، خطبه 6..
همچنين خطبه معروف «شقشقيه» مالامال از گلايه هاي آن حضرت از مردم و حاكمان روزگار است كه حق او را به يغما بردند: «اما والله لقد تقمّصها ابن ابي قحافه و انه ليعلم انّ محلي منها محل القطب من الرحي ينحدر عني السيل و لايرقي الي الطّير، فسدلت دونها ثوباً... فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجاً، اري تراثي نهباً...»؛همان، خطبه 3. «آگاه باشيد به خدا سوگند كه پسر ابي قحافه خلافت را چون جامهي بر تن كرد و نيك ميدانست كه پايگاه من نسبت به آن، چونان محور است به آسياب. سيلها از من فرو ميريزد و پرنده را ياري پرواز به قله رفيع من نيست. پس ميان خود و خلافت پردهي آويختم و از آن چشم پوشيدم... همانند كسي بودم كه خاشاك به چشمش رفته و استخوان در گلويش مانده باشد. ميديدم كه ميراث من به غارت ميرود...».
دو. راز سكوت
سكوت امام علي(ع)، در واقع پرهيز از هر گونه اقدام نظامي، بري مقابله با غصب حكومت و نوعي خويشتنداري آگاهانه و حكيمانه است. آن حضرت در سخنان خويش به چند دليل مهم در اين باره اشاره كرده است:
1. حفظ وحدت مسلمين: حضرت علي(ع) حفظ اتحاد اسلامي و خوف از برگشت دوباره كفر را يكي از علل خويشتنداري خود ذكر ميكند: «و ايم الله لولا مخافه الفرقه بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا علي غير ما كنا لهم عليه»؛همان، خطبه 119. «خدا را سوگند! اگر ترس از وقوع تفرقه در ميان مسلمانان و بازگشت كفر و نابودي دين نبود، با آنان به گونهي ديگر برخورد ميكردم».
از اين سخنان به خوبي آشكار ميشود شرايط سياسي و اجتماعي امت اسلام، پس از رحلت پيامبر(ص) مهيا نبود.
وقتي رهبر يك حركت عظيم تاريخي -كه بنيانهي جامعه آن روز را زير و رو نموده و انديشه و نظامي نوين برقرار كرده است از ميان مردم ميرود؛ بهترين شرايط بري حركت ارتجاعي و ضد تكاملي، فراهم ميآيد. حال اگر در داخل امت و در بين سران و نخبگان آن نيز درگيري به وجود آيد، روشن است كه امور آن جامعه و امت، هيچ گاه به سامان نخواهد رسيد و چه بسا نتايج همه حركتهي قبلي نيز از دست برود.
در صدر اسلام نيز دقيقاً همين شرايط پيش آمد. دشمنان خارجي حركت عظيم اسلام (همانند روم و ايران) از يكسو و منافقان و عناصر ارتجاعي داخلي از سويي ديگر، منتظر فراهم آمدن شرايطي بودند تا نهال نورسته اسلام را از بن بركنند. اگر در چنين شرايطي امام علي(ع) بري احقاق حق خود دست به شمشير ميبرد، مسلماً در جنگ دامنهداري درگير ميشد كه پايان آن، چيزي جز از بين رفتن زحمات پيامبر(ص) نبود.
2. نبود ياور؛ «فنظرت فاذا ليس لي معين الا اهل بيتي...»؛همان، خطبه 26. «در كار خويش انديشه كردم، ديدم كه ياران من منحصر به اهل بيت من است...».
اقدام به قيام با اين تعداد كم، نتيجهي جز از دست دادن رهبر و مرجعي مانند حضرت علي(ع) نداشت و اين امر، هيچ سودي بري آيين نوپي اسلامي به دنبال نميآورد.
در صورتي كه اقدام بري يك حركت اجتماعي -آن هم به صورت نظامي نيازمند شرايط و آمادگيهي مختلف است و به دلايل چندي، اين زمينه پس از ارتحال پيامبر(ص) وجود نداشت.
امام علي(ع) -بنابر نقل تاريخ بارها بزرگان اصحاب را بري ايجاد حركتي عليه وقايع پيش آمده فراخواند؛ ولي جز معدودي انگشت شمار، به دعوت آن حضرت پاسخ ندادند. از سوي ديگر شرايط محيط و افكار عمومي نيز آمادگي قبول نبردي داخلي در بين اصحاب پيامبر(ص) را نداشت؛ زيرا همگان انتظار داشتند كه اصحاب بزرگ پيامبر(ص) پس از آن حضرت، همانند او عمل كنند و محور وحدت جامعه باشند؛ نه اينكه به نزاع و درگيري در بين خود اقدام نمايند.
3. فرا رسيدن وقت لازم: حضرت علي(ع) در پاسخ ابوسفيان مبني بر اقدام به بيعت و مخالفت عملي با خليفه وقت فرمود: «اين مانند آب تلخ و لقمهي است كه در گلوي خورنده آن گير ميكند و مانند كسي است كه ميوه نارسي را ميچيند...».همان، خطبه 5.
از اين رو امام علي(ع) بري حفظ اساس اسلام و حراست از نهال نورسته آن، از احقاق حق خلافت خويش خودداري كرد تا ريشههي اسلام در پرتو تعاليم پيامبر(ص) و قرآن و اهل بيت(ع) استحكام يابد و تا روزي كه مردم به خانه آن حضرت هجوم آوردند و خواهان خلافت آن حضرت شدند، از خلافت ظاهري بركنار ماند.
گفتني است در امور داخلي امت اسلامي روا نيست كه هركس و در هر شرايطي بري احقاق حق خود، از آغاز دست به شمشير ببرد و مسلحانه در پي به دست آوردن آن باشد. از روش امام علي(ع) و ديگر ائمه(ع) چنين بر ميآيد كه آنان بري احقاق حق خود در جامعه، هرگز ابتدا به جنگ نكردهاند؛ بلكه سعي ميكردند در صورت امكان با روشنگري و تبليغ حقيقت، زمينه را بري يك حركت عمومي در جامعه فراهم سازند.
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
الف. قدردان قراملكي، محمدحسن، تقابل مشي ائمه با سكولاريسم (مقاله)، مجله معرفت، ش29؛
ب. فاروقي، فؤاد، 25 سال سكومت علي(ع)، نشر عطائي، تهران؛
پ. محمديان، محمد، شرحه شرحه، كانون انديشه جوان؛
ت. محمديان، محمد، روايت دريا، كانون انديشه جوان.
علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانههاي ظهور دو دسته است: يكي نشانههاي غيرحتمي و ديگر نشانههاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانههاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....
اين روايت مشهوري است، ولي براي آن که حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم که اين روايت را با تغييرات عبارتي اندکي از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي کنيم. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.
در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:
هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!
و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفتهاند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.
و هنگامي که ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.
و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.
و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.
و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.
و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.
و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.
و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.
و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.
و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.
و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.
و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.
و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.
هنگامي که ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.
و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].
هنگامي که ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشك، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر كسبهاي حرام آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد، و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود، و طالب حرام ، ستايش و احترام ميگردد.
آنگاه که در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد، و كسي از آن جلو گيري نميكند، و هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر ميدارند.
هنگامي که ديدي مردم به همديگر نگاه ميكنند [يعني چشم هم چشمي مي کنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي کنند. وقتي که ديدي علائم آسماني آشكار شود، و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام مي دهند و كسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
و آنگاه که ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي که ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.
و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتكار مي كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي تفاوت و يكسانند؛
و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي كه براي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر است از كساني كه از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.
هنگامي که ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي كه بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
و بالاخره هنگامي که ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانههاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندک در متن)
اين بود روايت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشهاي از مفاسد جهان در آستانه قيام وانقلاب بزرگ حضرت مهدي (عج) فرا گير خواهد شد.
و اما "علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندک است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند:
«پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زکيه و شکافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان» (كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)
همچنين امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمي است و كف دستي كه از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است كه خفته را بيدار كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون ميآورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)
اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند: «ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست :
فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهاي سياهي كه از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)
براي اطلاع کامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصيه مي کنيم به کتاب "نوائب الدهور في علائم الظهور" نوشته مرحوم ميرجهاني که در 3 جلد نگاشته شده، و همچنين کتاب عصر ظهور نوشته علي کوراني مراجعه کنيد. موفق و پيروز باشيد.
شاید شما شنیده باشد که حضرت علی علیه السلام خطبه هایی شگفت آور گقته باشند منظورم معجزه ی حضرت در گفتن خطبه های بدون نقطه و بدون الف است. حال من خطبه ی بدون نقطه را در سایت قرار داده ام که می توانید آن را در ادامه مطلب مشاهده کنید. در فرصتی که به دست بیاورم خطبه ی بدون الف را نیز منتشر خواهم کرد.منتظر باشد.